ایست

 

(تقديم به وبلاگ گیله مرد ).

كف دست كوچكش را به طرف ماشين ها گرفت. هيچكس حتي بوق هم نمي زد. چند لحظه بعد با غرور، فرمان حركت داد. وقتي كه صف مدرسه اش، عرض خيابان را طي كرد.

 

همچنین بخوانید:   ایواردم وارش/ باردیگر باران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *