شعرهای پارک- قصه ۱

شعرهای پارک

“قصۀ ۱”

دخترک،

با دوچرخه دور پارک رکاب می زند

چشم  های پسرک

تاب برداشته

لوچ شده

گیلکی:

کوجه کُر،

 پارک دور رکاب زنه

دوچرخه مره

کوجه رِکه دوتا چوم

تاب اوساده

لوچه بو

همچنین بخوانید:   عکسهای اینستاگرام پرویز فکرآزاد

4 دیدگاه در “شعرهای پارک- قصه ۱

  1. میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
    وقتی یه سنگو تودریا میندازی
    فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
    وبرای همیشه محو میشه
    ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
    وسعی می کنم مثل دریا باشم
    فراموش کنم سن… که به دلم زدن
    با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.

  2. سلام ,خوب هستین؟
    اول یه معذرت خواهی به خاطر تاخیرم!اگه استاد بفهمه کلی دعوام میکنه آخه اون همیشه سراین موضوع. به من تذکر میده,(من همیشه تاخیر دارم 😛 )میگه کار که از وقتش بگذره دیگه ارزش نداره که هیچ ارزش اون کارم کم میکنه.پس شرمنده به خاطر تاخیرم و مجدداخیلی خیلی ممنون.
    دوم این که استاد از شعر خیلی خوشش اومد و غرق در حس آمیزی شد که تووشعرخیلی هنر مندانه به کار برده بودین. واسه همین ازم خواست که حتما ازتون تشکر کنم که وقت گرانبهاتونو برای این کار گذاشتین.
    حالا هم از طرف خودم هم از طرف استاد ازت تشکر میکنم.ان شا الله یه روز بتونم جبران کنم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *