شعرهای پارک – قصه ۶

“قصه ۶”

روی لب جوانک
سیگار، خاکستر شده ؛
پارک،

خمارِ خمار
هنوز چرت می زند.”گیلکی”

جوانکه لبه سر
خاکسترا بو سیگار؛
پارک،
خومارَ خومار
هنی چرت زئن دره

همچنین بخوانید:   هنر ماندن (داستان كوتاه)

3 دیدگاه در “شعرهای پارک – قصه ۶

  1. سلام و درود – اگر بپذیرم که هر شعر در واقع تعریف تازه و نگاه تازه ای است به اشیاء پیرامون و جهانی که در آن زیست می کنیم ، شامل شعر شما می شود
    و آن نگاه نو را در این شعر تان به خوبی می توان دید . موفق هستید ، موفق تر باشید .


    سپاس!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *