همه‌ی نوشته‌های سینا

گزارش روزنامه همشهری از گیل قصه: قصه شنیدن به زبان مادری حال و هوایی دیگر دارد

نویسنده: مریم ساحلی انزلی ـ خبرنگار همشهری
داستان‌ها همیشه شنیدنی هستند، اما قصه شنیدن به زبان مادری حال و هوایی دیگر دارد. احساسی که آدمی را به نیاکان، جغرافیا، هویت فرهنگی و اجتماعی‌اش پیوند می‌دهد. این روز‌ها «پرویز فکر آزاد» رئیس هیات مدیره خانه فرهنگ گیلان با همکاری تنی چند از اهالی فرهنگ و هنر، قدم در مسیری نو برای حفظ زبان و ادبیات گیلکی نهاده‌اند.
آن‌ها امکان شنیدن داستان‌های گیلکی را در کانالی به نام «گیله قصه» برای کاربران تلگرام فراهم کرده‌اند. فکر آزاد در این باره به همشهری می‌گوید: فعالیت کانال گیله قصه از روز ۱۱ آبان امسال به صورت آزمایشی شروع و هر شب ساعت ۳۰: ۱۱ یک داستان صوتی گیلکی در این کانال قرار داده شد.

گیلکی بخوانیم،یاد بگیریم و گپ بزنیم

پرویز فکر آزاد3در عصر جدید که بسیاری ازکانال های تلگرامی به عرصه دروغ پراکنی، هوچی گری و بطالت مشغول هستند گیل قصه در نظر دارد به نوعی برای حفظ و گسترش زبان مادری تلاش کند.

«خاطرات یک دوشیزه» آنتوان چخوف را بسیاری با ترجمه های مختلف ممکن است خوانده باشیم و یا فیلمی اقتباسی از آن را به یاد داشته باشیم، اما خوانش گیلکی با لهجه لنگرودی این داستان زیبا با ترجمه « یتأ لأکۊ خأطرأت»چیزی است که به تازگی توسط یک کانال تلگرامی میسر شده است. کانالی به نام«گیل قصه» که هدف آن این است که گیلکی بخوانیم،یاد بگیریم و گپ بزنیم.

ادامه خواندن گیلکی بخوانیم،یاد بگیریم و گپ بزنیم

و این بازی

خنده های ریز
که نبض اش
روی شانه هایت می تپند
در شعر شاعری
جا مانده
و مرا هم از آن گریزی نیست
و این معمای هزار ساله را
پیچیده تر کرده
طعنه است یا ریشخندی
که دیوانه می کند
عاشقانه سرایان را
یا چراغی ست
که امید را در نبض کم رمقی
نقش نور می زند
و دیوانه تر می کند
یا
شوقی ست
از نمایش دستپاچگی شاعری
که دست و پای خود را گم کرده
و عنان اختیار به ریز موج های آبشار گیسویت سپرده
به هر حال
این شعر فرودی می خواهد
که معمای حل ناشده
مجال پایان به آن نمی دهد
و این بازی تا هزاران سال دیگر
هر لحظه تکرار می شود

زندگی نوشت

غم همیشک نهه برار، خاخور
واستی ولی زندیگانی کودن
گلاب شیشه خالی یاَ،
واستی جه سورخَه گولَ عرق
پور جه مهربانی کودن
دونیا،
کمتر جه دو روزی ایسه کی گید
واستی هه ایبچه زماته
توقایی جا همزبانی کودن.
هه عمر،
پَلَت ولگا مانه و من و تو باد
طوفان نیبیم و نسیمَ مَره
ایبچه وا تبانی کودن
شاید واورسی کی می ارسو کورا بوشو
چی بوبو؟
واستی بگم کی جوخوفته ناَ
می چومَ خوشکَ کاسه میان
کی زندیگی زیارت ره
بتانم شادمانی کودن

برگردان به فارسی ادامه خواندن زندگی نوشت

تک چراغ روشن هنر و ادب رشت. مصاحبه با روزنامه همشهری

DSC_0814پرویزفکرآزاد هنرمندی است که  با پیشینه سه دوره عضویت در هیات مدیره خانه فرهنگ گیلان  هم اکنون ریاست این  هیئت مدیره را بر عهده دارد.

     وی  در روز ۲۷ اسفند سال ۱۳۳۳  زیر آسمان شهر رشت چشم به  جهان گشود.  در کارنامه هنریِ فکر آزاد  فعالیت در عرصه هایی چون  شعر، داستان، عکس و فیلم کوتاه درج شده است. توجه او به زبان گیلکی در آفرینش آثار هنری  ستودنی است. آثار او در نشریاتی چون بازار، نقش قلم، کادح، كتاب كادوس، گيله‌وا، دادگر، فرهیختگان، همشهری، ره آورد گیل و  آوای شمال به چاپ رسیده است.

پرویز فکر آزاد در گفتگو با خبرنگار همشهری اظهار کرد: خانه فرهنگ گیلان در سال ۱۳۸۰ به همت جمعی از هنرمندان گیلانی در رشت تاسیس شد. البته اولین تلاش‌ها برای ایجاد خانه‌ای که جایگاه دیدار و عرضه آثار هنرمندان و اهالی فرهنگ این دیار باشد دریکی از روزهای زمستانی سال ۷۷ درجمعی خصوصی مطرح شد. این ایده کم کم جان یافت و نخستین هسته‌ آن در روزهای پایانی همان سال پا گرفت. ادامه خواندن تک چراغ روشن هنر و ادب رشت. مصاحبه با روزنامه همشهری

مهربانی گرافی

 با خودم گفتم ای وای! کی نوبتم میشه؟ منشی برگه ای دستم داد و گفت فعلا  شش هفت لیوان آب بخورید و راه برید تا صداتون کنم

توی سالن انتظار جایی برای نشستن وجود نداشت ولی در اتاق مجاور چند صندلی خالی بود و زنی در قُطر اتاق قدم می زد. نشستم و در بطری را باز کردم و یک لیوان آب ریختم و خوردم.

اگر مثانه ام زود پر بشه و نوبتم نشه؟ بازم ناچار بشم مثل دفعه قبل تخلیه کنم و نوبتم از بین بره چی؟ ای وای با این درد پهلو چکار کنم؟

انگار فکرم را خوانده باشد گفت: نگران نباشید. گفتم: آخه از راه دور اومدم. شب هم بشه دیگه مصیبته واسم رانندگی کردن. والله نمی دونم چی میشه باز این دفعه.

دیگر به او نگفتم یعنی خجالت کشیدم که بگویم خیلی نمی توانم خودم را نگهدارم. نگاه تکیده اش را به من دوخت و گفت: نگران نباش درست میشه.

بطری آب خالی شده بود که مرد جوانی داخل اتاق آمد: ادامه خواندن مهربانی گرافی

مادر

mam
عکس از پرویز فکرآزاد ۱۳۵۳

 

پر می‌گیرد
کودکی یم
وقتی ترا به خاطر می‌‌آورم
حجم خانه
برای بزرگی‌ات کم است

گیلکی:

پراَ گیره
می کوجی بانی
وختی ترا خاطر آورم
خانه حجم
تی بزرگی ره کمه