نمیدانم کجا او را دیدهام. قیافهاش خیلی آشناست. برای اینکه سر صحبت را باز کنم میپرسم:
– آقاپسر ببخشید! نام این کوچه چیه؟
جواب میدهد:
– صومعه بیجار
میگویم:
– میدونم، این کوچه رو میگم! این کوچه فرعی رو؟ ادامه خواندن کوچه
نمیدانم کجا او را دیدهام. قیافهاش خیلی آشناست. برای اینکه سر صحبت را باز کنم میپرسم:
– آقاپسر ببخشید! نام این کوچه چیه؟
جواب میدهد:
– صومعه بیجار
میگویم:
– میدونم، این کوچه رو میگم! این کوچه فرعی رو؟ ادامه خواندن کوچه
چرا هر چی من می گم تو فقط می گی “انار، انار”! زبونت را زنبور نیش زده؟ از موی سفیدت خجالت نمی کشی؟ از این دو نخ شفید! تو مگه خواهر و مادر نداری؟ بازم می گه “انار”. چرا باید صدامو بلند نکنم؟ می ترسی همسایه ها بشنوند؟خب بذار بشنوند، تو یکی دیگه برام از فرهنگ آپارتمان نشینی حرف نزن! اگه حالیت بو، این غلطو نمی کردی! منه بدبختو بگو تازه رسیدم خسته و کوفته، اومدم دراز بکشم رو کاناپه که یه کم آرامش بگیرم،زن و بچه ی خودت بودن، اگه یهو می دیدن دوتا چشم نامحرم، مث دزادا، میخ اونا شده، زهره ترک نمی شدند؟ها؟ ادامه خواندن انار
یک امشب
که پیش منی
چه زود تمام می شوم
زندگی همین صبح است
همین درخت چنار
در قاب پنجره
همین کبوتری که نشسته
روی بالکن خانه
و بوسه ی صبحگاهی زنم
که برای رفتن به کوه
آماده می شود
و چون
پای رفتن
با او را ندارم
کمی غمگین است
زندگی همین غم زیبا ی کوچک است

هوای مدرسه دارد هنوز کودکی یم
دلم تنگ کلاس است و شور بچگی یم
صدای
تخته سیاه زیر گام های گچی
به آواز الفبا سرشته زندگی یم
کتاب تازه و
بابا که آب و نان می داد ادامه خواندن مهر نامه
عباس امیری هنرمند ارزنده گیلانی در یک حادثه رانندگی در گذشت. او برای بازی در پروژه تلويزيوني ” صبح بخير سركار”، از رشت عازم فومن بود. این ضایعه را به جامعه هنری ایران و خانواده او بویژه همسر گرامی اش تسلیت می گوییم.
عباس امیری متولد 1329 بود بازیگری را در عرصه تئاتر گیلان و از دوران جوانی شروع کرد و بعد به سینما روی آورد. بازی درخشان او در فیلم سردار جنگل و در نقش حاج احمد کسمایی به یاد ماندنی است.
فعالیت های وی به عنوان بازیگر
۱ – حضرت يوسف (۱۳۸۶)
۲ – جايی در دوردست (۱۳۸۴)
۳ – سفر به هيدالو (۱۳۸۴)
۴ – به من نگاه كن (۱۳۸۱)
۵ – اثيری (۱۳۸۰)
۶ – تيك (۱۳۸۰)
۷ – قاعده بازی (۱۳۷۶)
۸- هفت سنگ (۱۳۷۶)
۹ – اعتراف (۱۳۷۵)
۱۰- روز شيطان (۱۳۷۳)
۱۱ – روز واقعه (۱۳۷۳)
۱۲ – دمرل (۱۳۷۲)
۱۳ – عصيان (۱۳۷۲)
۱۴ – حمله خرچنگها (۱۳۷۱)
۱۵ – افسانه مه پلنگ (۱۳۷۰)
۱۶ – گرگهای گرسنه (۱۳۷۰)
۱۷ – عروس (۱۳۶۹)
۱۸ – اُ – منفی (۱۳۶۸)
۱۹ – تفنگ های سحرگاه (۱۳۶۷)
۲۰ – آتش در زمستان (۱۳۶۴)

با نگراني زد بيرون.
اميدوار بود با لبخند به خانه برگردد.
“تقديم به مدير وبسايت پريا”
اسلحه را به زمين مي كوبد.
دختركان او را گلباران مي كنند.
سرباز در جستجوي نگاهي آشناست.
سرباز، وقتي گل را از دختر گرفت، نشست و به تصوير خود توي آب جويي كه از كنار تانك مي گذشت خيره شد.
نگاهش را از من دزديد.
كي، يك چشم پزشك خوب سراغ دارد؟
اسامی فیلم ها:
۱- آرزوهاي بزرگ 5 دقيقه
۲- ناودان: 1.5 دقيقه
۳- يك نما يك زندگي: 3 دقيقه
۴- غروب: 8 دقيقه ادامه خواندن برنامه ويژه سينما در خانه فرهنگ گيلان
با همه چيز و همه كس مبارزه مي كرد. به جز با خودخواهي هايش.
مرا به طرف راست بسترش تبعید کرده. از وقتی که آرتروز به شانه ی چپ ام زده!
(تقديم به وبلاگ گیله مرد ).
كف دست كوچكش را به طرف ماشين ها گرفت. هيچكس حتي بوق هم نمي زد. چند لحظه بعد با غرور، فرمان حركت داد. وقتي كه صف مدرسه اش، عرض خيابان را طي كرد.
تقدیم به شهلا شهابیان که این داستانک را به نوعی باعث و بانی شده!
تنها تر از آن بود که روی شاخه دوام بیاورد. خودش را رها کرد؛ و پای درخت، بین برگ های زرد و نارنجی دیگر آرام گرفت.
کسی به استقبالش نیامده بود. نیم ساعتی توی ایستگاه نشست. برای
مقصدی دیگر بلیط خرید و منتظر سوت قطار بعدی شد.
صدايش ديگر در نمي آمد، از صبح علي الطلوع كه از خانه زده بود بيرون، كنار اوستا ايستاده بود و بدون وقفه فرياد كشيده بود تا نظر عابران را به خود جلب كند. آن روز خيلي دلش مي خواست كه مي توانست يك قطعه ماهي، براي خانواده اش بردارد، ولي باز هم، همه را فروخته بود.

یلدا!
ای شرمگین
از تیره ی تباه!
که چنین چرک می زند
در آبی آسمان من.
این تکه تکه روشنای روز ادامه خواندن یلدا! باز هم تو را می ستایم
سه شنبه 89/9/23 ساعت 17 تا 20 / نقدوبررسی مجموعه داستان «من و زنم و سیندرلا » نوشته ی رها فتاحي در خانه فرهنگ گيلان. رشت خيابان بيستون – طالقاني – رويروي كوچه صفاري. بن بست نصراله زاده. تلفن ۲۲۲۴۱۷۸
رها فتاحي، نويسنده جواني است كه در كارگاه داستان كيهان خانجاني حسابي دارد آبديده مي شود. داستان هاي كتابش كه در فاصله بيست، بيست و يك سالگي نوشته شده، از نويسنده اي آينده دار خبر مي دهد. او كه اكنون در ۲۵ سالگي سير مي كند، حالا حالاها فرصت تجربه اندوزي را دارد. دايره واژگان وسيع، پركاري و حساسيت او نسبت به مسايل اجتماعي، از او نويسنده اي موفق خواهد ساخت، اگر هم چنان اين گونه ادامه دهد كه چنين خواهد شد. در جلسه نقد و بررسي ” من و زنم و سيندرلا” بيشتر از او خواهيم دانست و به نظرات انديشمندان و علاقه مندان حوزه ادبيات داستاني نسل امروز كه در جلسه حضور فعال خواهند داشت، توجه خواهيم كرد. به اميد ديدار در خانه فرهنگ گيلان.