شعرکی از بهرنگ فکرآزاد ،

پسرم که در زنجان افسر وظیفه است و دلم برایش تنگ شده:

چشم هایم تار می بیند انگار …

اشک میان ماندن و غلتیدن لبریز است….

دوستتان دارم پدر.
پسر شما

همچنین بخوانید:   همراه با سایه (ع.چ)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.