تبليغاتX
پرویز فكرآزاد (Parviz Fekrazad)

جمعه 22 اردیبهشت 1391 ، روزی به یاد ماندنی در تاریخ و حافظه فرهنگی گیلانیان و ایرانیان رقم خورد. عمارت خانه فرهنگ گیلان در ساغریسازان رشت افتتاح شد. عمارت مذکورکه قدمتی در حدود یک قرن دارد به همت و یاوری جمعی از فرهیختگان و فرهنگ دوستان این مرز و بوم در تابستان سال گذشته خریداری و زیر نظر هیئت مدیره خانه فرهنگ مرمت شد. این جشن که با حضور جمع کثیری از شخصیت های برجسته فرهنگی کشور و یاوران و دوستداران و اعضا خانه فرهنگ گیلان برگزار شد یک مهمان عالیقدر و ویژه هم داشت. پروفسور فضل اله رضا، دانشمند برجسته گیلان و ایران و چهره علمی و نامدار جهانی ساکن کانادا.

برنامه افتتاح با قرائت قرآن کریم توسط یک  قاری نو جوان آغاز شد. سپس کیهان خانجانی متنی را به عنوان خوش آمدگویی خواند. آنگاه رضا مجلسی، گزارش هیئت مدیره را قرائت کرد.

موسی علیجانی با ترانه ی "هیلوی" برنامه هنری جشن را آغاز نمود. پس از آن جلال رنجبر، متنی را از جانب هیئت اجرایی ساخت خانه فرهنگ  برای حضار قرائت کرد که حاوی گزارشی از چگونگی همیاری و همراهی اقشار مختلف جامعه فرهنگ دوست گیلانی در کمک به خریداری عمارت و ایجاد فرهنگسرا در زمین اهدایی شرکت مهندسان دهکده گیل – جاده لاکان- بود.

آریان رسولی هنرمند جوان همراه  پیانوی نیما اخگر، آوازه خوان قسمت بعدی برنامه بود.

پروفسور رضا نیز با حضور خود درپشت تریبون، شور و نشاط غیر قابل وصفی بین حضار بوجود آورد. ایشان در سخنانی، ضمن تجلیل از این همت اهالی فرهنگ دوست گیلان، افزودند:" من در میان هموطنان خودم چنین مجلسی و چنین خانه فرهنگی را سراغ ندارم به این شکوه و عظمت و به این بزرگواری." وشعری از حافظ را نیز زینت بخش سخنان خود نمود:

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد

هر دلی از حلقه ای در ذکر یارب یارب است

حافظ موسوی شاعر گرانقدر گیلانی نیزسخنران بعدی بود که افتتاح عمارت جید خانه را به همه فرهنگدوستان تبریک گفت . پس از آن نوبت به اهدا تندیس خانه فرهنگ گیلان به نهادها و شخصیت ها رسید که هریک، کمک های موثری در همیاری برای تداوم فعالیت های خانه مبذول نمودند. به ترتیب زیر:

1 – سازمان نظام پزشکی گیلان که آقای دکتر پیروزی به نمایندگی از آن نهاد، تندیس خانه را دریافت نمود.

2- جامعه پیمانکاران ساختمانی استان گیلان، که به آقای مهندس مرتضی صابر اهدا شد.

3- جامعه داروسازان گیلان، که سرکار خانم دکتر آذرصیانتی به نمایندگی از آن جامعه، تندیس را دریافت کرد.

4- جامعه مهندسان گیلان، که به آقای مهندس فرید فیروزی به نمایندگی از این تشکل اهدا گردید.

5- شرکت مهندسان دهکده گیل- که حدود 1000 متر زمین در این دهکده را جهت فرهنگسرا به خانه فرهنگ گیلان اهدا نمودند- مهندس مسعود اکرامی، به نمایندگی از این شرکت تندیس را دریافت نمود.

6- محمود آقاجانی، به نمایندگی از صنعتگران، پیشه وران، بازاریان و..تندیس خانه را گرفت.

7- جایزه ویژه مسابقه معماری فرهنگسرای خانه فرهنگ گیلان به خانم مهندس سحر فیروزی و آقای مهندس رامین رضایی راد، اهدا شد. این مهندسان جوان، جایزه خود را از دست خانم دکتر مهدخت معین، مهمان گرانقدر خانه فرهنگ ودخترگرامی دکتر محمد معین، دریافت نمودند.

8- پروفسور رضا نیز تندیس خانه فرهنگ گیلان را به پاس یک عمر تلاش به علم و ادب و قبول دعوت برای حضور درجشن افتتاحیه را، دریافت کرد.

9- تندیس دیگری به آقای پور همتی مالک قبلی این عمارت به خاطر مساعدت و سخاوت و تخفیف قابل توجه ، اهدا شد.

10-  یک تندیس هم به جلال رنجبر، کسی که در صف اول یاوران و به شهادت اکثریت همیاران، بیشترین تلاش خود را در خریداری این عمارت نمود، اهدا شد.

11- خانواده های  زنده یادان، مهندس کریمی، اباذر غلامی و امیر بدرطالعی- از موسسین و اعضا هیدت مدیره - نیز تندیس خانه فرهنگ گیلان را دریافت کردند. یادشان گرامی.

آنگاه ناصر وحدتی، خواننده معروف گیلانی، با گروه خود، با اجرای ترانه های فولکلور به شور و شادی حاضران افزود.

این جشن با نمایش فیلمی از فعالیت های خانه فرهنگ گیلان به پایان رسید.

قابل توجه اینکه پروفسور رضا در دستخط خود برای خانه فرهنگ چنین نوشت:

 "خانه فرهنگ گیلان می باید پرچمدار علم وادب و هنر سرزمین پربار و پر برکت گیلان باشد. زنده باد گیلان آبادان و پیشرو."

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 14:13 توسط پرویز فکرآزاد |

  • با حضور اسلامي ندوشن، بياني، آموزگار، باستاني‌پاريزي و... در موسسه «اطلاعات»
  • تازه‌ترين اثر پروفسور «فضل‌‌الله رضا» رونمايي شد

  • روز 12 ارديبهشت 1391 مراسم رونمايي از كتاب «نقدها را بُود آيا كه عياري گيرند» اثر پروفسور فضل‌الله رضا با حضور چهره‌هاي درخشان فرهنگ، انديشه و ادب ايران همچون؛ دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن، دكتر شيرين بياني، دكتر ژاله آموزگار، دكتر محمدابراهيم باستاني‌پاريزي، دكتر احمدي‌گيوي، دكتر حسن انوري، دكتر گنجي و... در موسسه اطلاعات برگزار شد.
    پروفسور رضا (رشت ـ 1293) دانش‌آموخته دانشگاه‌هاي تهران، كلمبيا و نيويورك است و از نخبگان علمي كشورمان به‌شمار مي‌آيد كه توانسته با عضويت در گروه‌هاي مهندسي برق در دانشگاه‌هاي معتبري مانند؛ «ام‌آي‌تي»، «سيراكيوز» و... و تدريس در دانشگاه‌هاي (استاد ميهمان) سوييس، دانمارك، كانادا، آمريكا و فرانسه، اعتبار علمي خود را نمايان كند. وي همچنين توجه و تعمق فراواني در فرهنگ و ادب ايراني داشته و دارد و در اين سال‌ها، هم با نهادها و مراكز فرهنگي در ارتباط بوده و هم با نوشته‌هاي خود به فضاي فرهنگي و ادبي ايران طراوت بخشيده و اكنون در اثر تازه‌اش، كه در بردارنده چهار دفتر است، به بررسي خرد در شعر فارسي، سفرنامه ناصرخسرو و...، شاعران معاصر ايران (هوشنگ ابتهاج، اقبال لاهوري، رعدي آذرخشي و حسن وثوق) و... پرداخته و مقاله‌هاي ارزشمندي را در اين كتاب گردآوري و منتشر كرده است.
    پروفسور رضا در مراسم رونمايي از كتاب «نقدها را بُود آيا كه عياري گيرند» با اشاره به شبي خاطره‌انگيز كه ايرج ميرزا روايت كرده، (گمان ندارم ديگر چنين شبي بينم) شركت‌كنندگان در مراسم را مخاطب قرار داد و گفت: «به قول ايرج ميرزا؛ شبي كه در همه عمر خوش گذشت اين بود... ولي من همتاي آن شب را امروز ديدم. اين روز، روزي فراموش نشدني براي من است. من آنجا (كانادا) تنها هستم، غريب هستم، انسان بايد هم‌سنخ خود را پيدا كند. اينجا و در حضور شما، بايد مانند ايرج‌ميرزا بگويم؛ روزي كه خوش گذشت همين امروز بود... در اين تنهايي و در اين اواخر، اين يادداشت‌ها را جمع‌آوري كردم تا جوانان از تجربه‌هاي من ياد بگيرند... دلتنگي من در منزل آشكار بود، اين دلتنگي را در خانه مي‌ديدند و دلسوزي مي‌كردند و مي‌گفتند چرا براي اين مملكت اين كار را مي‌كني؟ جواب اين بود؛ چو خواهنده محروم گشت از دري/ چه غم ‌گر شناسد در ديگري... پس از دو، سه سال كه ناشري هر روز وعده مي‌داد كه كار تمام شده و كتاب چاپ مي‌شود! با بزرگواري جناب آقاي دعايي، اين كتاب چاپ شد. ايشان به من تلفن كردند و گفتند من اين كتاب را در دو، سه هفته چاپ مي‌كنم، در غربت، اين خدمات انسان را احيا مي‌كند و من از ايشان سپاسگزاري مي‌كنم... .» وي در پايان سخنان خود يادي هم از عباس مسعودي كرد و نام او را گرامي داشت. پس از آن، مدير موسسه اطلاعات، سيدمحمود دعايي، با اشاره به پيشينه علمي پروفسور رضا و جايگاه برجسته وي در حوزه دانش و فرهنگ، ‌سخناني ابراز داشت و با اهداي مجموعه نفيس «اطلاعات هشتاد سال» از اين آموزگار فرهيخته تقدير كرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:46 توسط پرویز فکرآزاد |


زندگی‌ یاد است و دیدار است


آنکه می آید نمی‌ماند

گرچه می‌‌ماند زمانی‌ چند

گرچه می‌خواند سرود سرخوش هستی‌

می‌نوازد نغمهٔ شیرین سرمستی

می‌ نشیند در ضمیر تو

از حضورش لحظه‌ای جاوید

لیک این یک لحظه کوتاه ست

می شود همچون شهابی

در فضای کهکشان دیده ناپیدا

زندگی‌ زنده ز دیدار است

زندگی‌ پاینده با یاد است

ع. چ

پاریس

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 13:40 توسط پرویز فکرآزاد |

وقتی به دیدنش می رفتی با لب خندان پذیرایت بود. کمی که گپ و گفت می کردی، می رفت دفتر خاطره ها و نغمه هایش را می آورد و برایت آواز می خواند.

در نوروز 1390 با تنی چند از دوستان به دیدار فریدون پوررضا، خواننده ی پر آوازه ی گیلانی رفتیم.
این فیلم خاطره ای از آن روز است.

در اینجا ببینید.

      


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 2:35 توسط پرویز فکرآزاد |

 


چنار پیاده رو قاب پنجره را سبز کرده

سبزِ روشن  سبزِ سبز

پنجره ام خوشحال است

می خواهید باور کنید می خواهید نکنید

چنار من گل داده

19 فروردین 91

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 13:7 توسط پرویز فکرآزاد |

امروز

"91/1/19"

است

روز خوبی است

چند پاره شعر سروده ام

واژه ها سرریز می کنند

وقتم کم است انگار

نمیدانم می رسم همه را بنویسم

سعی ام را می کنم

کلمه ها ساده می آیند و ساده می نشینند

به شکل امروز که نگاه می کنم

"91/1/19"

چه ترکیب قشنگی کشف می شود

خوب نگاه کنید

دو نفربزرگ عددهای تک رقمی

کوچکترهای این خانواده را چه صمیمانه در بر گرفته اند

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 13:5 توسط پرویز فکرآزاد |

بعد از اباذر غلامی شاعر گیلانی به فاصله یک ماه، امیر بدرطالعی هم از میان ما رفت. کارگردان و بازیگر جوان و پرکاری که بعد از پدرش احمد بدر طالعی شمع نمایش گیلان را را برافروخته نگهداشته بود. او بعد از عمل جراحی یک عارضه مغزی، روز پنجشنبه سوم فروردین 91 از دنیا پرکشید. امیر  که مسئول گروه تئاتر خانه فرهنگ گیلان نیز بود با وجود جوانی، از پختگی بالایی در تعامل و همکاری با نهادهای مردمی و رسمی برخوردار بود و با پرورش هنرجویانی که اکنون نام و نشانی در عرصه نمایش دارند، دین خود را به فرهنگ گیلان و ایران ادا نموده است. او در عمر کوتاه 37 ساله اش، چندین نمایش را طراحی، دراماتورژی، بازی و کارگردانی کرده و در زمینه ی تهیه و اجرای برنامه های اجتماعی و هنری تلویزیونی هم موفق بوده است. یادش گرامی.

+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 21:25 توسط پرویز فکرآزاد |

در آخرين روزهاي زمستان،
مادرم، سفره ي هفت سين را كنار گهواره ام پهن كرد.
و فصل سرد شرمگين شد

و بهار آمد.


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 16:3 توسط پرویز فکرآزاد |

به زنده یاد اباذر غلامی شاعر گیلانی


زمستان امسال، طولانی شده

بهار دیرکرده

جایت خالی است!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 20:26 توسط پرویز فکرآزاد |

(به گیلکی)

اشتالو درخته لوخته، رخشنه نیگیر

اَی هرزه واشه فوخوفته، رمشانه ور

هه روزانه کی تی تی بوکونید

جوخوفته زپانه گولگولی،

اونه شاخانه سر!

 

به فارسی:

جوانه

درخت هلو ی لخت را مسخره نکن

ای علف هرزه ای که روی مرزها(پرچین)،خود را تحمیل کرده ای

همین روزهاست که شکوفه کنند

جوانه های صورتی نهفته

روی شاخه هایش!

20 اسفند 90

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 16:17 توسط پرویز فکرآزاد |

سیمین دانشور نویسنده "سووشون" امروز 18 اسفند برابر با هشت مارس و در روز جهانی زن، بدرود حیات گفت.

دانشور در سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز متولد شد.

پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقاله‌نویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بی‌نام.

در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم یک زن ایرانی چاپ شده‌است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آل‌احمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد.

در ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیع‌الزمان فروزانفر).

دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیبایی‌شناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد "والاس استنگر "داستان‌نویسی و نزد "فیل پریک" نمایش‌نامه‌نویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.

پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آل‌احمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می‌شود. و سرانجام این نویسنده بزرگ ایرانی در هجدهم اسفندماه سال یکهزار و سیصد و نود رخ در نقاب خاک کشید.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 22:59 توسط پرویز فکرآزاد |


سرانجام انتظار به پایان رسید و آن لحظه دوست داشتنی فرا رسید: "جدایی نادر از سیمین " برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد ؛ حالا دیگر برای اینکه بدانیم بهترین فیلم جهان چیست نباید منتظر باشیم تا دوبله فارسی میلیونر زاغه نشین به بازار بیاید. حالا دیگر همه مردم دنیا باید برای دیدن بهترین فیلم جهان ، جلوی سینماهای شهر خود صف بکشند تا شاهکار "اصغر فرهادی" را به تماشا بنشینند و این ما هستیم که پیش از همه جهانیان افتخار دیدن "جدایی نادر از سیمین" را داشته ایم.

فرهادی در هشتاد و چهارمین  مراسم اسکار پس از دریافت جایزه گفت: الان ایرانی های زیادی در سرتاسر دنیا نشسته اند و مراسم را نگاه می کنند. آنها خوشحالند. نه فقط به خاطر این جایزه و سینما بلکه بیشتر به این خاطر که در روزگاری که دائم حرف جنگ است و سیاست، نام ایران همراه فرهنگ است...سرزمین من فرهنگ کهن و غنی دارد که زیر غبار سنگین سیاست، مخفی شده است. جایزه ام را به مردمم تقدیم می کنم. مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند."

بر همه ایرانیان و به خانه سینما به وسعت ایران مبارک باد این توفیق!



+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 9:56 توسط پرویز فکرآزاد |

یادش بخیر!

این عکس ها را سال 86 گرفتم. تا آن روز برف در ساحل را تجربه نکرده بودم. عاشورپور بزرگ با پروازش ما را آن روز به کنار دریا دعوت کرده بود. یادش گرامی!

چند عکس دیگر آن سال را در اینجا ببینید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 20:26 توسط پرویز فکرآزاد |

امیدوارم بهار که بیاید

گلهایی که در انتظارشان هستیم

شکوفه باران کنند

سرزمین یخ زده ما را!

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 23:38 توسط پرویز فکرآزاد |

لباسش را می پوشد. نوار را از پرستار می گیرد و نگاهی سرسری به آن می اندازد.
می پرسم:
-
عشق ما رو تو کدوم منحنی پنهان کردی کلک!؟
دستش را روی قلبش می گذارد و از تخت پایین می آید و می گوید:
-
تو دیوونه ای!
می گویم:
-
دیوونه ی قلب خرابتم!

6 بهمن 90

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 14:2 توسط پرویز فکرآزاد |

تا باشد از این فاصله ها!

به قطر یک درخت.

ولی اگر به پهنای جنگلی باشد چه!

3 بهمن 90

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 12:46 توسط پرویز فکرآزاد |

 

  حضور مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، وودی الن، پدرو المادوار و برادران داردن در کنار اصغر فرهادی از ایران از مهم ترین اتفاقات گلدن گلوب شصت و نهم بود. اصغر فرهادی با فیلم جدایی نادر از سیمین در بخش بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان گلدن گلوب کاندیدا شده بود.

   این فیلم که پیش از این برنده سه جایزه از جشنواره برلین شده ، اتفاقی که در این فستیوال بی نظیر بوده  به نمایندگی از ایران در بخش بهترین فیلم خارجی‌ زبان هشتاد و چهارمین دوره جوایز اسکار برای این مسابقه انتخاب شده در مراسم گلدن گلوب 2012 شرکت کرد تا با فیلم های از چین، آمریکا(به زبان بوسنیایی)، بلژیک و اسپانیا رقابت کند.
اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی در این مراسم شرکت کرده بود.
  جانی دپ به عنوان اولین مهمان برای معرفی فیلم هوگو ساخته مارتین اسکورسیزی به روی سن آمد و پس از معرفی کاندیداهای بهترین این بخش فیلم جدایی نادر از سیمین را به عنوان برنده این جایزه اعلام کرد. اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی به روی سن رفتند و فرهادی در سخنرانی پس از دریافت جایزه خود گفت: همیشه به این فکر می کردم که در این لحظه از چه کسی حرف بزنم و تشکر کنم؟از پدرم؟مادرم؟همسرم؟دخترم؟ ولی بهتر دیدم در این لجظه از مردم سرزمینم بگویم و از انها تشکر کنم.
کسب این جایزه به همه ایرانیان بویژه اهالی نجیب سینمای ایران مبارک باد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 10:51 توسط پرویز فکرآزاد |

 

مجموعه داستان"پستوی زرین" هشتمین کتاب نویسنده گیلانی "محمود بدر طالعی "توسط نشر مدبران در یکهزار نسخه منتشر گردید. این کتاب که چندی پیش رونمایی شده شامل ۱۷ داستان کوتاه در ۸۷ صفحه است. بدرطالعی که داستان نویسی رئالیست است این بار در دو داستان "کلاغ" و "در ایستگاه" از این مجموعه، قوه تخیل خود را در فضایی سوررئالیستی به خواننده عرضه داشته. به نظر می رسد که این نویسنده پرکار و نام آشنا، دست به تجربه ای جدید در عرصه داستان نویسی مدرن زده و قصد دارد تا در آثار دیگر خود نیز در این قالب قلم بزند. تجربه ای که مورد اقبال منتقدین قرار گرفته. محمود بدر طالعی هشت کتاب دیگر شامل رمان، شعر، مجموعه داستان، نمایش، تک گویی ها و داستان کودکان را نیز در دست انتشار دارد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 21:13 توسط پرویز فکرآزاد |


بی من قدم می زنی در آفتاب

با من میان برف

خواستم سپید بخت باشم

نه آدم برفی

+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 13:5 توسط پرویز فکرآزاد |

امسال

 نمي دانم چرا توي پاييز مانده ام

 شايد زمستان را هنوز باور نكرده ام

 

9 ديماه 90

+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 0:46 توسط پرویز فکرآزاد |


تقديم به كيهان خانجاني  

            

زنم گوشي تلفن را كه مي گذارد مي گويد:

-   فروغ اينا امشب ميان خونه ي ما

مي پرسم:

-   فروغ؟

جواب مي دهد:

-   دخترمون ديگه!

مي گويم:

-  شوخي ميكني؟

     زيردستي ها و ميوه خوري را مي چيند روي ميز.

-   به قول خودت دوتا پسرا كه امشب رفتن با رفقا صفا سيتي!

-   اگر عيالوار هم بودند مي رفتن پيش خونواده  زناشون!

              -   خب حالا فروغ با شوهر و بچه هاش دارن ميان خونه ي ما. هندونه و انار هم كه داريم.

        فكري مي شوم. دخترمون كجا بود آخه! ما كه دختر نداريم! قوه تخيل من به زنم سرايت كرده. پالتو را دستم مي دهد:

-   پاشو برو كمي آجيل بگير! بچه ها الان سر ميرسند!

          شال گردن را زیر یقه ی پالتو جا به جا مي كنم و مي زنم بيرون.

شب چله 1390.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 11:36 توسط پرویز فکرآزاد |

غمگينم اين روزها

دوستي مي رود

كسي را مي شناسي جاي او را بگيرد

من نمي شناسم

هيچكس جاي هيچكس را نمي گيرد

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 15:22 توسط پرویز فکرآزاد |

رضا بروسان و الهام اسلامي هم رفتند

در يك حادثه رانندگی که ساعت 7صبح روز دوشنبه ( 14 آذر1390) اتفاق افتاد ، رضا بروسان که رانندگی یک دستگاه 206 سفید را برعهده داشت ، از جاده منحرف شده و با یک دستگاه اتوبوس ، برخورد می کند که در جریان آن ، رضا به همراه همسرش الهام و دخترش لیلا جان می بازند و تنها مجتی پسرش از این حادثه جان سالم به در میبرد. رضا بروسان شاعر مشهدی متولد سال 1352 تاکنون موفق به دریافت جوایز زیادی از جشنواره های شعر شده که از آن جمله جایزه ویژه خبرنگاران و جایزه ویژه نیما بخاطر کتاب "مرثیه درختی که به پهلو افتاده"دریافت کرد . از دیگر اثار این شاعر میتوان به "یک بسته سیگار در تبعید " ، "احتمال پرنده را گیج میکند" ، گزینش و تدوین از ریگودا "عصاره سوما" ، به سمت رودخانه استوکس"گزیده شعر آزاد مشهد اشاره کرد. او کتابهایی دیگری از جمله مجموعه غزلیات با عنوان عاشقانه های یک سرباز و مرثیه ای برای پدر شهیدش و مجموعه شعر آزاد خراسان را در دست چاپ داشت . خانم الهام اسلامی ، همسر رضا نیز در سال 1387 برنده جایزه کتاب سال شعرجوان با عنوان دنیا چشم از ما برنمی دارد شد .

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 14:40 توسط پرویز فکرآزاد |


عكس از پرويز فكرآزاد

كارگاه  داستان كيهان خانجاني نويسنده و مدرس نام آشنا، اين بار در حوزه هنري گيلان تحت عنوان "داستان هاي كهن، انسان هاي مدرن"برپا شده. چهارم آذر ماه اولين جلسه اش بوده ولي هنوز هم دير نشده براي ثبت نام و شركت در آن.

این سومین دوره ی برگزاری اين کارگاه است.دوره های  اول و دوم  آن به ترتیب در سال های 87 و 88  برگزار  شده بود که  کتاب « داستان های کهن انسان های مدرن »  از برگزاری  دوره ی  اول  این کارگاه منتشر  شده.

دوشنبه ها ساعت 5 بعد از ظهر. رشت خيابان بيستون روبروي خيابان معلم.

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 0:50 توسط پرویز فکرآزاد |

سلام عزيزانم. مدتي است از سفر برگشتم. با چهل ساعت فيلم و 80 صفحه يادداشت روزانه. چند وقتي را به كارهاي عقب افتاده سپري كردم و ديد و بازديد دوستان. در مورد مقاله زرجوب و راين هم كمي تا قسمتي مطالب را جمع و جور كردم كه پست كنم در  نو وبلاگ گيله تي تي، كه آپانديس بنده ناگهان سر ناسازگاري گذاشت و بعد از پنجاه و هفت سال، بي قرار ي كرد براي جدايي! آن هم چه جدايي دردناكي! كه در عمرم تجربه نكرده بودم. امروز نشستم پاي رايانه كه لااقل تا باز شدن بخيه ها و ترميم اين هجر كه آثارش تا ابد با من همراه خواهد بود، سلامي به دوستان بدهم و پوزش بخواهم. به زودي خدمت خواهم رسيد.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 21:42 توسط پرویز فکرآزاد |

ما توي ايران 5 محل به نام  آلمان داريم- يكي اطراف اهر - آذربايجان شرقي  دومي و سومي: نزديك پستك در رشت و روستايي هم در خشكبيجار، چهارمي و پنجمي هم در اطراف روستاي ييلاقي شلماش و اطراف اروميه-جاده دريا در آذربايجان غربي. حالا چرا آلمان؟

موضوع اين است كه من از 10 شهريور تا 10 مهرماه در آلمان و فرانسه هستم. ممكن است در اين مدت نتوانم اين وبلاگ را به روز كنم و از حالا پوزش مي خواهم. ولي حتما خاطرات خود را زير عنوان از آلمان تا آلمان بعد از سفر در وبلاگ گيله تي تي خواهم آورد. بويژه در زمينه محيط زيست. وضعيت رودخانه هاي راين و سن و مقايسه آن ها با زرجوب و گوهر رود هر چند بر همه مبرهن است ولي ياد آوري آن به خودمان از اوجب واجبات است به خدا!. ما كه در دين اسلام، نظافت و پاكيزگي را از ايمان مي دانيم چه كرده ايم و در ديار كفر! چگونه از اين موهبت آفرينش بهره  برده اند!
يا حق! به اميد ديدار!

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 14:43 توسط پرویز فکرآزاد |

- اميدوارم بچه ت هم مثل خودت بشه!

- بابا! داري نفرينم مي كني!؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:1 توسط پرویز فکرآزاد |

وقتي بيدار شدم هنوز وزغ هاي سياه ، دوروبر تختخواب ورجه وورجه مي كردند!


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:3 توسط پرویز فکرآزاد |

غصه مي خورد وقتي مي ديد كنار رفقا نيست.

حالا، يك سه پايه براي دوربين عكاسي اش خريده.

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 14:3 توسط پرویز فکرآزاد |

وقتي خيال كردم قلبت براي من مي تپد

و دماغت دراز شد!

بايد دلم براي خودم مي سوخت.


+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 11:56 توسط پرویز فکرآزاد |