تبليغاتX
فكرآزاده(Fekrazadeh)
تا باشد از این فاصله ها!

به قطر یک درخت.

ولی اگر به پهنای جنگلی باشد چه!

3 بهمن 90

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 12:46 توسط پرویز فکرآزاده |

 

  حضور مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، وودی الن، پدرو المادوار و برادران داردن در کنار اصغر فرهادی از ایران از مهم ترین اتفاقات گلدن گلوب شصت و نهم بود. اصغر فرهادی با فیلم جدایی نادر از سیمین در بخش بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان گلدن گلوب کاندیدا شده بود.

   این فیلم که پیش از این برنده سه جایزه از جشنواره برلین شده ، اتفاقی که در این فستیوال بی نظیر بوده  به نمایندگی از ایران در بخش بهترین فیلم خارجی‌ زبان هشتاد و چهارمین دوره جوایز اسکار برای این مسابقه انتخاب شده در مراسم گلدن گلوب 2012 شرکت کرد تا با فیلم های از چین، آمریکا(به زبان بوسنیایی)، بلژیک و اسپانیا رقابت کند.
اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی در این مراسم شرکت کرده بود.
  جانی دپ به عنوان اولین مهمان برای معرفی فیلم هوگو ساخته مارتین اسکورسیزی به روی سن آمد و پس از معرفی کاندیداهای بهترین این بخش فیلم جدایی نادر از سیمین را به عنوان برنده این جایزه اعلام کرد. اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی به روی سن رفتند و فرهادی در سخنرانی پس از دریافت جایزه خود گفت: همیشه به این فکر می کردم که در این لحظه از چه کسی حرف بزنم و تشکر کنم؟از پدرم؟مادرم؟همسرم؟دخترم؟ ولی بهتر دیدم در این لجظه از مردم سرزمینم بگویم و از انها تشکر کنم.
کسب این جایزه به همه ایرانیان بویژه اهالی نجیب سینمای ایران مبارک باد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 10:51 توسط پرویز فکرآزاده |

 

مجموعه داستان"پستوی زرین" هشتمین کتاب نویسنده گیلانی "محمود بدر طالعی "توسط نشر مدبران در یکهزار نسخه منتشر گردید. این کتاب که چندی پیش رونمایی شده شامل ۱۷ داستان کوتاه در ۸۷ صفحه است. بدرطالعی که داستان نویسی رئالیست است این بار در دو داستان "کلاغ" و "در ایستگاه" از این مجموعه، قوه تخیل خود را در فضایی سوررئالیستی به خواننده عرضه داشته. به نظر می رسد که این نویسنده پرکار و نام آشنا، دست به تجربه ای جدید در عرصه داستان نویسی مدرن زده و قصد دارد تا در آثار دیگر خود نیز در این قالب قلم بزند. تجربه ای که مورد اقبال منتقدین قرار گرفته. محمود بدر طالعی هشت کتاب دیگر شامل رمان، شعر، مجموعه داستان، نمایش، تک گویی ها و داستان کودکان را نیز در دست انتشار دارد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 21:13 توسط پرویز فکرآزاده |


بی من قدم می زنی در آفتاب

با من میان برف

خواستم سپید بخت باشم

نه آدم برفی

+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 13:5 توسط پرویز فکرآزاده |

امسال

 نمي دانم چرا توي پاييز مانده ام

 شايد زمستان را هنوز باور نكرده ام

 

9 ديماه 90

+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 0:46 توسط پرویز فکرآزاده |


تقديم به كيهان خانجاني  

            

زنم گوشي تلفن را كه مي گذارد مي گويد:

-   فروغ اينا امشب ميان خونه ي ما

مي پرسم:

-   فروغ؟

جواب مي دهد:

-   دخترمون ديگه!

مي گويم:

-  شوخي ميكني؟

     زيردستي ها و ميوه خوري را مي چيند روي ميز.

-   به قول خودت دوتا پسرا كه امشب رفتن با رفقا صفا سيتي!

-   اگر عيالوار هم بودند مي رفتن پيش خونواده  زناشون!

              -   خب حالا فروغ با شوهر و بچه هاش دارن ميان خونه ي ما. هندونه و انار هم كه داريم.

        فكري مي شوم. دخترمون كجا بود آخه! ما كه دختر نداريم! قوه تخيل من به زنم سرايت كرده. پالتو را دستم مي دهد:

-   پاشو برو كمي آجيل بگير! بچه ها الان سر ميرسند!

          شال گردن را زیر یقه ی پالتو جا به جا مي كنم و مي زنم بيرون.

شب چله 1390.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 11:36 توسط پرویز فکرآزاده |

غمگينم اين روزها

دوستي مي رود

كسي را مي شناسي جاي او را بگيرد

من نمي شناسم

هيچكس جاي هيچكس را نمي گيرد

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 15:22 توسط پرویز فکرآزاده |

رضا بروسان و الهام اسلامي هم رفتند

در يك حادثه رانندگی که ساعت 7صبح روز دوشنبه ( 14 آذر1390) اتفاق افتاد ، رضا بروسان که رانندگی یک دستگاه 206 سفید را برعهده داشت ، از جاده منحرف شده و با یک دستگاه اتوبوس ، برخورد می کند که در جریان آن ، رضا به همراه همسرش الهام و دخترش لیلا جان می بازند و تنها مجتی پسرش از این حادثه جان سالم به در میبرد. رضا بروسان شاعر مشهدی متولد سال 1352 تاکنون موفق به دریافت جوایز زیادی از جشنواره های شعر شده که از آن جمله جایزه ویژه خبرنگاران و جایزه ویژه نیما بخاطر کتاب "مرثیه درختی که به پهلو افتاده"دریافت کرد . از دیگر اثار این شاعر میتوان به "یک بسته سیگار در تبعید " ، "احتمال پرنده را گیج میکند" ، گزینش و تدوین از ریگودا "عصاره سوما" ، به سمت رودخانه استوکس"گزیده شعر آزاد مشهد اشاره کرد. او کتابهایی دیگری از جمله مجموعه غزلیات با عنوان عاشقانه های یک سرباز و مرثیه ای برای پدر شهیدش و مجموعه شعر آزاد خراسان را در دست چاپ داشت . خانم الهام اسلامی ، همسر رضا نیز در سال 1387 برنده جایزه کتاب سال شعرجوان با عنوان دنیا چشم از ما برنمی دارد شد .

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 14:40 توسط پرویز فکرآزاده |


عكس از پرويز فكرآزاد

كارگاه  داستان كيهان خانجاني نويسنده و مدرس نام آشنا، اين بار در حوزه هنري گيلان تحت عنوان "داستان هاي كهن، انسان هاي مدرن"برپا شده. چهارم آذر ماه اولين جلسه اش بوده ولي هنوز هم دير نشده براي ثبت نام و شركت در آن.

این سومین دوره ی برگزاری اين کارگاه است.دوره های  اول و دوم  آن به ترتیب در سال های 87 و 88  برگزار  شده بود که  کتاب « داستان های کهن انسان های مدرن »  از برگزاری  دوره ی  اول  این کارگاه منتشر  شده.

دوشنبه ها ساعت 5 بعد از ظهر. رشت خيابان بيستون روبروي خيابان معلم.

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 0:50 توسط پرویز فکرآزاده |

سلام عزيزانم. مدتي است از سفر برگشتم. با چهل ساعت فيلم و 80 صفحه يادداشت روزانه. چند وقتي را به كارهاي عقب افتاده سپري كردم و ديد و بازديد دوستان. در مورد مقاله زرجوب و راين هم كمي تا قسمتي مطالب را جمع و جور كردم كه پست كنم در  نو وبلاگ گيله تي تي، كه آپانديس بنده ناگهان سر ناسازگاري گذاشت و بعد از پنجاه و هفت سال، بي قرار ي كرد براي جدايي! آن هم چه جدايي دردناكي! كه در عمرم تجربه نكرده بودم. امروز نشستم پاي رايانه كه لااقل تا باز شدن بخيه ها و ترميم اين هجر كه آثارش تا ابد با من همراه خواهد بود، سلامي به دوستان بدهم و پوزش بخواهم. به زودي خدمت خواهم رسيد.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 21:42 توسط پرویز فکرآزاده |

ما توي ايران 5 محل به نام  آلمان داريم- يكي اطراف اهر - آذربايجان شرقي  دومي و سومي: نزديك پستك در رشت و روستايي هم در خشكبيجار، چهارمي و پنجمي هم در اطراف روستاي ييلاقي شلماش و اطراف اروميه-جاده دريا در آذربايجان غربي. حالا چرا آلمان؟

موضوع اين است كه من از 10 شهريور تا 10 مهرماه در آلمان و فرانسه هستم. ممكن است در اين مدت نتوانم اين وبلاگ را به روز كنم و از حالا پوزش مي خواهم. ولي حتما خاطرات خود را زير عنوان از آلمان تا آلمان بعد از سفر در وبلاگ گيله تي تي خواهم آورد. بويژه در زمينه محيط زيست. وضعيت رودخانه هاي راين و سن و مقايسه آن ها با زرجوب و گوهر رود هر چند بر همه مبرهن است ولي ياد آوري آن به خودمان از اوجب واجبات است به خدا!. ما كه در دين اسلام، نظافت و پاكيزگي را از ايمان مي دانيم چه كرده ايم و در ديار كفر! چگونه از اين موهبت آفرينش بهره  برده اند!
يا حق! به اميد ديدار!

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 14:43 توسط پرویز فکرآزاده |

سرویس وبلاگدهی گیلکان


بعد از مدت ها، خبري خوش، در اين وانفساي اخبار ناهنجار، شادم كرد. دوستان ما در گيل يار اقدام به تاسيس سرويس وبلاگدهي گيلاني كرده اند. تبريك و سپاس. من هم وبلاگ گيله تي تي را در اين سامانه راه اندازي كرده ام. موضوع را در خبر زير به نقل از سايت گيل يار بخوانيد:

 

خانه دار شدن و خانه دار بودن در دنیای مجازی برای آنها که در نت می نویسند دارای لذت خاصیست شاید نتوان این لذت را با لذت خانه دار شدن در دنیای واقعی مقایسه کرد اما برای آنها که در عرصه نت اقدام به فعالیت خاصی می کنند حال هر نوع فعالیتی از فرهنگی گرفته تا تجاری ، داشتن مکانی ثابت با آدرسی ثابت الزامیست .

شهرسازان و مسکن سازان اینترنتی این روزها به سان مسکن مهر دست به تلاش های فراوانی می زنند تا از این رهگذ کاربر بیشتری را جلب کنند . در این بین بودند کسانی که پایه گذار و موسس چنین شبکه هایی در خارج از دنیای واقعی بودند. و زحماتشان باعث و بانی مواردی شد که همه شاهدیم .

عده ای هم پس از استقرار در وبلاگها و آشنایی با قوانین و اداب و رسوم وب نویسی راه استقلال در پیش گرفتند و در خانه های ویلایی متمرکز شدند که می توانستند با سلیقه خود رنگ و لعابی خاص به این خانه دهند چنین منازلی در دنیای نت سایت نام گرفت بستگی به کارکرد صاحب خانه تنوعی خاص در چنین سایتهایی ایجاد شد و...

عده قلیلی نیز به جرگه مسکن سازان پیوستند هر چند مصالح و شیفته ریزی این بناها عموما وارداتی و دست کاری شده است . با این اوصاف استقبال از این وبلاگها به جز مواردی خاص با بی توجهی همراه بود شاید از دلایل این کم توجهی تجاری بودن ، بدون برنامه بودن ، به روز نبودن ، پرداختن بیش از حد به امور مادی ، تبلیغات تجاری فراتر از عرف و نداشتن هیچ گونه ایدئولوژی و برنامه برای آینده سرویس دهنده مورد نظر.

در این بین هم بودند وب سرویسهایی که توانستند تا حد امکان نیازها را برطرف کنند بلاگفا ، پرشین بلاگ ، میهن بلاگ ، پرشین گیگ از این دست سرویس دهنده ها می باشند که سابقه ای طولانی تر نسبت به بقیه سرویس دهنده ها دارند و تا حدی نیز همان ریتم اولیه و سنتی خود را حفظ کرده اند .

تعدادی از وب سرویس ها را با ذکر عنوان در این جا می آوریم تا شاهد مدعایی باشد بر این گستردگی نفوذ سرویس دهنده وبلاگدهی :

رزبلاگ - بلاگپا - لوکس بلاگ - بلاگ وب - پرتو بلاگ - بلاگها - فری بلاگ - کردی بلاگ - بلاگ ای اف -پیشوا بلاگ - سپید بلاگ - ایران بلاگ - میهن بلاگ - پی بلاگ - بلاگ لر - کویر بلاگ - تگ بلاگ - زرین بلاگ - سما بلاگ و....

گیل بلاگ نیز به نوبه خود وارد این عرصه شد اولین نیستیم آخرین نیز نخواهیم بود ایمان داریم که اگر نتوانیم خوب سرویس دهی کنیم و نتوانیم میزبان خوبی باشیم و آداب مشتری مداری را خوب رعایت نکنیم گیل بلاگ نیز به خیل عظم سرویس دهنده هایی خواهد پیوست که با استقبال خوبی مواجه نشدند .

از طرفی انجام چنین فعالیتهایی نیازمند صبر و حوصله از طرف کاربران می باشد .

موارد بسیاری وجود دارد که به زودی در "اخبار سایت" به نظر شما خواهد رسید امیدوارم در این راه یاریگر یکدیگر باشیم.

سايت گيل يار

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 13:36 توسط پرویز فکرآزاده |

- اميدوارم بچه ت هم مثل خودت بشه!

- بابا! داري نفرينم مي كني!؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:1 توسط پرویز فکرآزاده |

وقتي بيدار شدم هنوز وزغ هاي سياه ، دوروبر تختخواب ورجه وورجه مي كردند!


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:3 توسط پرویز فکرآزاده |

غصه مي خورد وقتي مي ديد كنار رفقا نيست.

حالا، يك سه پايه براي دوربين عكاسي اش خريده.

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 14:3 توسط پرویز فکرآزاده |

وقتي خيال كردم قلبت براي من مي تپد

و دماغت دراز شد!

بايد دلم براي خودم مي سوخت.


+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 11:56 توسط پرویز فکرآزاده |

حالا هي بتاز و به تاريكي ات بناز!

بالاخره صبح مي شود!

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:25 توسط پرویز فکرآزاده |

1

پنجاه در پنجاه

همين اندازه برايم بس است

تا روشنايي مهمان من شود


2

روزها را نمی شمارم

سلام می دهم

به روزی دیگر.

که می گذرند به آرامی از بَرَم.

و دم بر نمی آرند،

تا چینی نازک انتظارم، ترک بر ندارد.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 15:14 توسط پرویز فکرآزاده |

کیهان خانجانی نویسنده و مدرس نام آشنای گیلانی کلاس رایگان داستان نویسی برگزار می کند.

از شنبه چهارم تیر 90 ساعت ۴:۳۰در این محل:

رشت پل تختی جنب کتابفروشی شهر قلم در خیابان موازی رودخانه(۲۰۰ متر پایین تر) مرکز آفرینش های هنری حوزه.

طبق گفته كيهان عزيز، كارگاه، شنبه يازدهم و هجدهم تيرماه هم آماده ثبت نام است.

به دوستان خود بگویید!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 16:16 توسط پرویز فکرآزاده |

شما هم دعوتيد!

فرهاد مهرانفر متولد 1338 بندر انزلي، فارغ التحصيل سينما از دانشكده سينما تئاتر دانشگاه هنر است. وي فعاليت فيلمسازي را با ساخت فيلم هاي كوتاه آغاز كرد و جوايزي متعددي در جشنواره هاي بين المللي كسب نمود. از ديگر فعاليت هاي او مي توان به داوري در جشنواره هاي مختلف و مديريت انجمن سينماي جوانان رشت اشاره كرد. او كارهاي تحقیقاتي، نگارش فیلمنامه، طراحی صحنه، تدوین و کارگردانی 4 فيلم سينمايي و بيش از 60 فيلم مستند را در كارنامه هنري خود دارد.

پنجشنبه 19 خرداد 1390 راس ساعت 17:30 در سالن اجتماعات مركز بهداشت گيلان ( رشت خيابان آزادگان روبروي دبيرستان شهيد بهشتي) منتظر شما هستيم.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 23:30 توسط پرویز فکرآزاده |

آذر ماه 88 دعوت شده بودم به سميناري در بندرعباس.  سميناري تخصصي به همت موسسه پژوهشي كودكان دنيا. در آنجا با دوربين هندي كم دي وي دي سوني، فيلمي ساختم به عنوان كودك پاد. قبلا در اينجا اين فيلم را با كيفيت كم گذاشته بودم. اخيرا دوستي از من تقاضا كرده تا در سميناري در خارج از كشور اين فيلم را نشان دهند. چون زمان كافي براي ارسال آن نبود ناگزير از اينترنت برايش ارسال كردم . منتها با كيفيتي بسيار بهتر و با فرمت .mpg

حيفم آمد براي دوستاني كه آن را نديده اند يا با كيفيت پايين دريافت كرده اند، فيلم را باكيفيت بهتر نبينند. فيلم در مجموع حدود ۱۹ دقيقه است كه در دو بخش 16 دقيقه و سه دقيقه آپلود شده و به همين ترتيب قابل دانلود كردن است. فكر نكنم حوصله تان سر برود از اين فيلم. حداقل از طبيعت زيباي بندر عباس و قشم لذت ببريد و نظرتان را برايم بنويسيد. به قولي فقط لايك خالی نزنيد. نام انگلیسی آنهم این است:

Iranian children what they want

حالا اين شما و اين هم لينك فيلم.

قسمت اول 16 دقيقه

قسمت دوم حدود 3 دقيقه 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 1:13 توسط پرویز فکرآزاده |

در اينجا اولين بار است كه خبر ورزشي مي گذارم. خواستم در شادماني ام شريك شويد.

مهندس بهرنگ فكرآزاد، پسرم، مدال طلاي كيك بوكسينگ جهاني را گرفت. تيم ملي ايران هم قهرمان جهان شد. اين مسابقات در تركيه با شركت هشت كشور برگزار گرديد. تايلند، ازبكستان، بلاروس، تركيه، ايران، بلغارستان، آذربايجان و نروژ. قهرمان هاي ايراني 12 طلا، چهار نقره و 3 برنز را تصاحب كردند. اين رشته 3 زير گروه دارد كه در مجموع كشور ما هم كاپ قهرماني را با خودش به خانه آورد. يكشنبه احتمالا كانال 3 و 5(تهران) مصاحبه با بچه ها را پخش مي كند. فهيمه خانم همسرم هم كنارم نشسته و دوباره بچه مرواريدها شروع كرده اند به بازي در سبزه زار چشمهايش.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 10:34 توسط پرویز فکرآزاده |

  مهربان نگاهم مي كند. دستم را محكم گرفته و مي فشارد. كمي جا مي خورم. لاغراندام است تقريبا هم قد و قامت خودم؛ و با چشماني آبي و نافذ. پا پس مي كشم،  لبخند مي زند و سرش را به طرف شانه كج مي كند.

-      - آرزو مي كنم 120 سال، خورشيدو  ببيني!

كسي توي كوچه نيست. من هستم و او. اين كوچه را براي همين هم دوست دارم. خلوت است و كم رفت و آمد. هر وقت مي آيم ميدان شهرداري، اينجا قدم مي زنم. از پيچ و خم باريك و طولاني و  خانه هاي قديمي كه از لابلاي آجرهايش، هر چه پيچك و زعفرانك و درختچه هاي انجير است زده بيرون، خوشم مي آيد. يك نخ از اين سيگارهاي كم خطر نازك را مي گذارم بين دولبم و خوش خوشان، طول كوچه را تا دهنه گذر منتهي به باغ سبزه ميدان گز مي كنم. همان باغي كه اغلب بازنشسته ها دور هم جمع مي شوند. زنم مي گويد "مي ري بيرون، چشم هاي زاغ ات كار دستت نده  توي اين سن و سال".

من اين تنهايي قدم زدنِ هر به چندي را دوست دارم. صبح كه زدم بيرون، هوا كمي سرد بود. فكرش را نمي كردم توي ظهر اوايل ارديبهشت، هوا اين قدر دم كند. با دستمال، عرق صورتم را پاك مي كردم كه او را ديدم از روبرو مي آيد. متين و با وقار. به نظرم آشنا آمد. بي اختيار گفته بودم" چقدر گرم شده امروز!"

دست دراز كرده بود و گفته بود" كاپشن تنه تونه خوب"!

نمي دانم چرا تنها شكلاتي را كه هميشه نگه مي دارم براي دل ضعفه مزمن دم ظهر، به او تعارف مي كنم.  دست راستم را هنوز مي فشارد و  تكان تكان مي دهد. وقتي پا پس كشيدنم را مي بيند بعد از چند لحظه همين طور كه به من زل زده، رهايم مي كند و شكلات را دهانش مي گذارد.

-     - ايشالا 120 سال، خورشيدو ببيني!

جدا كه مي شويم سر برمي گردانم و از روي شانه نگاهش مي كنم. او هم.

برايش دستي تكان مي دهم.او هم.

لبخند توي صورت پيرمرد، بيشتر خودنمايي مي كند:

-        - 120 سال، خورشيدو ببيني!

كاپشنش را روي آرنجش مي اندازد و سلانه سلانه دور مي شود.

14 ارديبشت 90

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:39 توسط پرویز فکرآزاده |

پرسيد مي آيي؟ نمي آيي؟ من دارم مي روم!

نمي دانم او مانده است يا من رفته ام؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 0:38 توسط پرویز فکرآزاده |

دختر وقتي لبخند زد، پيرمرد جواني اش را آرزو كرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 0:50 توسط پرویز فکرآزاده |

نوروز آمد. كهنه را بدر كنيم!

نو، ما را مي خواند.

اين عكس هاي نوروزي تقديم شما ياران!

                         عكس ها از پرويز فكرآزاد

                                                     بقیه عکس ها را اینجا ببینید.                           

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 21:43 توسط پرویز فکرآزاده |

امروز آتليه خيلي شلوغ بود. هنرجو ها يم بيشتر دوست دارند منظره كار كنند. ... وقتي كه رنگ هاي زمينه  را مي گذارم روي بوم ....قلمم مي چرخد روي  توناليته هاي سبز و آبي و قهوه اي . تاش ها كه كنار هم رديف مي شوند، .... اين درخت ها و رودخانه و چمنزار است كه تابلو را پر مي كنند با آسماني آبي و ابرهايي كه خرامان خرامان در گوشه و كنارآن به خودنمايي مشغولند و قوي سپيدي كه با طنازي به تصوير خود در زلال آب خيره شده......... ادامه داستان

                                                 

+ نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 21:30 توسط پرویز فکرآزاده |

دوستاني كه تمايل دارند نسخه اي از ده سال فعاليت خانه فرهنگ گيلان داشته باشند، مي توانند به لينك زير مراجعه و آن را دانلود كنند.

نسخه pdf كارنامه خانه فرهنگ گيلان

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 12:23 توسط پرویز فکرآزاده |


تقديم به محمدرضا يكرنگ صفاكار و همه عزيزان و هنرمندان و انديشمنداني كه روز تولدشان است.

هزاران گل، به تو تقديم نمي كنم،

،چون كه طاقت ديدن پژمردگي گل ها را ندارم

مي خواهم هميشه با طراوت باشند،

 تا تولدت را، شادمانه به جشن بنشينند

در باغ و باغچه

در فلات و دشت و دمن.


+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 15:18 توسط پرویز فکرآزاده |

عباس امیری هنرمند ارزنده گیلانی در یک حادثه رانندگی در گذشت. او برای بازی در پروژه تلويزيوني " صبح بخير سركار"، از رشت عازم فومن بود. این ضایعه را به جامعه هنری ایران و خانواده او بویژه همسر گرامی اش تسلیت می گوییم.

عباس امیری متولد 1329 بود بازیگری را در عرصه تئاتر گیلان و از دوران جوانی شروع کرد و بعد به سینما روی آورد. بازی درخشان او در فیلم سردار جنگل و در نقش حاج احمد کسمایی به یاد ماندنی است.

فعالیت های وی به عنوان بازیگر

     ۱ - حضرت يوسف (۱۳۸۶)
    ۲ - جايی در دوردست (۱۳۸۴)
    ۳ - سفر به هيدالو (۱۳۸۴)
    ۴ - به من نگاه كن (۱۳۸۱)
     ۵ - اثيری (۱۳۸۰)
    ۶ - تيك (۱۳۸۰)
   ۷ - قاعده بازی (۱۳۷۶)
    ۸- هفت سنگ (۱۳۷۶)
     ۹ - اعتراف (۱۳۷۵)
    ۱۰- روز شيطان (۱۳۷۳)
    ۱۱ - روز واقعه (۱۳۷۳)
    ۱۲ - دمرل (۱۳۷۲)
    ۱۳ - عصيان (۱۳۷۲)
    ۱۴ - حمله خرچنگها (۱۳۷۱)
    ۱۵ - افسانه مه پلنگ (۱۳۷۰)
     ۱۶ - گرگهای گرسنه (۱۳۷۰)
     ۱۷ - عروس (۱۳۶۹)
     ۱۸ - اُ - منفی (۱۳۶۸)
    ۱۹ - تفنگ های سحرگاه (۱۳۶۷)

     ۲۰ - آتش در زمستان (۱۳۶۴)

+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 12:48 توسط پرویز فکرآزاده |