
جمعه 22 اردیبهشت 1391 ، روزی به یاد ماندنی در تاریخ و حافظه فرهنگی گیلانیان و ایرانیان رقم خورد. عمارت خانه فرهنگ گیلان در ساغریسازان رشت افتتاح شد. عمارت مذکورکه قدمتی در حدود یک قرن دارد به همت و یاوری جمعی از فرهیختگان و فرهنگ دوستان این مرز و بوم در تابستان سال گذشته خریداری و زیر نظر هیئت مدیره خانه فرهنگ مرمت شد. این جشن که با حضور جمع کثیری از شخصیت های برجسته فرهنگی کشور و یاوران و دوستداران و اعضا خانه فرهنگ گیلان برگزار شد یک مهمان عالیقدر و ویژه هم داشت. پروفسور فضل اله رضا، دانشمند برجسته گیلان و ایران و چهره علمی و نامدار جهانی ساکن کانادا.
برنامه افتتاح با قرائت قرآن کریم توسط یک قاری نو جوان آغاز شد. سپس کیهان خانجانی متنی را به عنوان خوش آمدگویی خواند. آنگاه رضا مجلسی، گزارش هیئت مدیره را قرائت کرد.
موسی علیجانی با ترانه ی "هیلوی" برنامه هنری جشن را آغاز نمود. پس از آن جلال رنجبر، متنی را از جانب هیئت اجرایی ساخت خانه فرهنگ برای حضار قرائت کرد که حاوی گزارشی از چگونگی همیاری و همراهی اقشار مختلف جامعه فرهنگ دوست گیلانی در کمک به خریداری عمارت و ایجاد فرهنگسرا در زمین اهدایی شرکت مهندسان دهکده گیل – جاده لاکان- بود.
آریان رسولی هنرمند جوان همراه پیانوی نیما اخگر، آوازه خوان قسمت بعدی برنامه بود.
پروفسور رضا نیز با حضور خود درپشت تریبون، شور و نشاط غیر قابل وصفی بین حضار بوجود آورد. ایشان در سخنانی، ضمن تجلیل از این همت اهالی فرهنگ دوست گیلان، افزودند:" من در میان هموطنان خودم چنین مجلسی و چنین خانه فرهنگی را سراغ ندارم به این شکوه و عظمت و به این بزرگواری." وشعری از حافظ را نیز زینت بخش سخنان خود نمود:
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقه ای در ذکر یارب یارب است
حافظ موسوی شاعر گرانقدر گیلانی نیزسخنران بعدی بود که افتتاح عمارت جید خانه را به همه فرهنگدوستان تبریک گفت . پس از آن نوبت به اهدا تندیس خانه فرهنگ گیلان به نهادها و شخصیت ها رسید که هریک، کمک های موثری در همیاری برای تداوم فعالیت های خانه مبذول نمودند. به ترتیب زیر:
1 – سازمان نظام پزشکی گیلان که آقای دکتر پیروزی به نمایندگی از آن نهاد، تندیس خانه را دریافت نمود.
2- جامعه پیمانکاران ساختمانی استان گیلان، که به آقای مهندس مرتضی صابر اهدا شد.
3- جامعه داروسازان گیلان، که سرکار خانم دکتر آذرصیانتی به نمایندگی از آن جامعه، تندیس را دریافت کرد.
4- جامعه مهندسان گیلان، که به آقای مهندس فرید فیروزی به نمایندگی از این تشکل اهدا گردید.
5- شرکت مهندسان دهکده گیل- که حدود 1000 متر زمین در این دهکده را جهت فرهنگسرا به خانه فرهنگ گیلان اهدا نمودند- مهندس مسعود اکرامی، به نمایندگی از این شرکت تندیس را دریافت نمود.
6- محمود آقاجانی، به نمایندگی از صنعتگران، پیشه وران، بازاریان و..تندیس خانه را گرفت.
7- جایزه ویژه مسابقه معماری فرهنگسرای خانه فرهنگ گیلان به خانم مهندس سحر فیروزی و آقای مهندس رامین رضایی راد، اهدا شد. این مهندسان جوان، جایزه خود را از دست خانم دکتر مهدخت معین، مهمان گرانقدر خانه فرهنگ ودخترگرامی دکتر محمد معین، دریافت نمودند.
8- پروفسور رضا نیز تندیس خانه فرهنگ گیلان را به پاس یک عمر تلاش به علم و ادب و قبول دعوت برای حضور درجشن افتتاحیه را، دریافت کرد.
9- تندیس دیگری به آقای پور همتی مالک قبلی این عمارت به خاطر مساعدت و سخاوت و تخفیف قابل توجه ، اهدا شد.
10- یک تندیس هم به جلال رنجبر، کسی که در صف اول یاوران و به شهادت اکثریت همیاران، بیشترین تلاش خود را در خریداری این عمارت نمود، اهدا شد.
11- خانواده های زنده یادان، مهندس کریمی، اباذر غلامی و امیر بدرطالعی- از موسسین و اعضا هیدت مدیره - نیز تندیس خانه فرهنگ گیلان را دریافت کردند. یادشان گرامی.
آنگاه ناصر وحدتی، خواننده معروف گیلانی، با گروه خود، با اجرای ترانه های فولکلور به شور و شادی حاضران افزود.
این جشن با نمایش فیلمی از فعالیت های خانه فرهنگ گیلان به پایان رسید.
قابل توجه اینکه پروفسور رضا در دستخط خود برای خانه فرهنگ چنین نوشت:
"خانه فرهنگ گیلان می باید پرچمدار علم وادب و هنر سرزمین پربار و پر برکت گیلان باشد. زنده باد گیلان آبادان و پیشرو."


زندگی یاد است و دیدار است
آنکه می آید نمیماند
گرچه میماند زمانی چند
گرچه میخواند سرود سرخوش هستی
مینوازد نغمهٔ شیرین سرمستی
می نشیند در ضمیر تو
از حضورش لحظهای جاوید
لیک این یک لحظه کوتاه ست
می شود همچون شهابی
در فضای کهکشان دیده ناپیدا
زندگی زنده ز دیدار است
زندگی پاینده با یاد است
ع. چ
پاریس
در نوروز 1390 با تنی چند از دوستان به دیدار فریدون پوررضا، خواننده ی پر آوازه ی گیلانی رفتیم.
این فیلم خاطره ای از آن روز است.
در اینجا ببینید.

چنار پیاده رو قاب پنجره را سبز کرده
سبزِ روشن سبزِ سبز
پنجره ام خوشحال است
می خواهید باور کنید می خواهید نکنید
چنار من گل داده
19 فروردین 91

امروز
است
روز خوبی است
چند پاره شعر سروده ام
واژه ها سرریز می کنند
وقتم کم است انگار
نمیدانم می رسم همه را بنویسم
سعی ام را می کنم
کلمه ها ساده می آیند و ساده می نشینند
به شکل امروز که نگاه می کنم
چه ترکیب قشنگی کشف می شود
خوب نگاه کنید
دو نفربزرگ عددهای تک رقمی
کوچکترهای این خانواده را چه صمیمانه در بر گرفته اند

بعد از اباذر غلامی شاعر گیلانی به فاصله یک ماه، امیر بدرطالعی هم از میان ما رفت. کارگردان و بازیگر جوان و پرکاری که بعد از پدرش احمد بدر طالعی شمع نمایش گیلان را را برافروخته نگهداشته بود. او بعد از عمل جراحی یک عارضه مغزی، روز پنجشنبه سوم فروردین 91 از دنیا پرکشید. امیر که مسئول گروه تئاتر خانه فرهنگ گیلان نیز بود با وجود جوانی، از پختگی بالایی در تعامل و همکاری با نهادهای مردمی و رسمی برخوردار بود و با پرورش هنرجویانی که اکنون نام و نشانی در عرصه نمایش دارند، دین خود را به فرهنگ گیلان و ایران ادا نموده است. او در عمر کوتاه 37 ساله اش، چندین نمایش را طراحی، دراماتورژی، بازی و کارگردانی کرده و در زمینه ی تهیه و اجرای برنامه های اجتماعی و هنری تلویزیونی هم موفق بوده است. یادش گرامی.
و بهار آمد.



به زنده یاد اباذر غلامی شاعر گیلانی
زمستان امسال، طولانی شده
بهار دیرکرده
جایت خالی است!
(به گیلکی)
اشتالو درخته لوخته، رخشنه نیگیر
اَی هرزه واشه فوخوفته، رمشانه ور
هه روزانه کی تی تی بوکونید
جوخوفته زپانه گولگولی،
اونه شاخانه سر!
به فارسی:
جوانه
درخت هلو ی لخت را مسخره نکن
ای علف هرزه ای که روی مرزها(پرچین)،خود را تحمیل کرده ای
همین روزهاست که شکوفه کنند
جوانه های صورتی نهفته
روی شاخه هایش!
20 اسفند 90

سیمین دانشور نویسنده "سووشون" امروز 18 اسفند برابر با هشت مارس و در روز جهانی زن، بدرود حیات گفت.

دانشور در سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز متولد شد.
پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقالهنویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بینام.
در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم یک زن ایرانی چاپ شدهاست. مشوق دانشور در داستاننویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آلاحمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد.
در ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیعالزمان فروزانفر).
دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیباییشناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد "والاس استنگر "داستاننویسی و نزد "فیل پریک" نمایشنامهنویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.
پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستانشناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آلاحمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروشترین رمانهای معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده میشود. و سرانجام این نویسنده بزرگ ایرانی در هجدهم اسفندماه سال یکهزار و سیصد و نود رخ در نقاب خاک کشید.

سرانجام انتظار به پایان رسید و آن لحظه دوست داشتنی فرا رسید: "جدایی نادر از سیمین " برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد ؛ حالا دیگر برای اینکه بدانیم بهترین فیلم جهان چیست نباید منتظر باشیم تا دوبله فارسی میلیونر زاغه نشین به بازار بیاید. حالا دیگر همه مردم دنیا باید برای دیدن بهترین فیلم جهان ، جلوی سینماهای شهر خود صف بکشند تا شاهکار "اصغر فرهادی" را به تماشا بنشینند و این ما هستیم که پیش از همه جهانیان افتخار دیدن "جدایی نادر از سیمین" را داشته ایم.
فرهادی در هشتاد و چهارمین مراسم اسکار پس از دریافت جایزه گفت: الان ایرانی های زیادی در سرتاسر دنیا نشسته اند و مراسم را نگاه می کنند. آنها خوشحالند. نه فقط به خاطر این جایزه و سینما بلکه بیشتر به این خاطر که در روزگاری که دائم حرف جنگ است و سیاست، نام ایران همراه فرهنگ است...سرزمین من فرهنگ کهن و غنی دارد که زیر غبار سنگین سیاست، مخفی شده است. جایزه ام را به مردمم تقدیم می کنم. مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند."بر همه ایرانیان و به خانه سینما به وسعت ایران مبارک باد این توفیق!

یادش بخیر!
این عکس ها را سال 86 گرفتم. تا آن روز برف در ساحل را تجربه نکرده بودم. عاشورپور بزرگ با پروازش ما را آن روز به کنار دریا دعوت کرده بود. یادش گرامی!

چند عکس دیگر آن سال را در اینجا ببینید.
گلهایی که در انتظارشان هستیم
شکوفه باران کنند
سرزمین یخ زده ما را!
لباسش
را می پوشد. نوار را از پرستار می گیرد و نگاهی سرسری به آن می اندازد.
می پرسم:
- عشق ما رو تو کدوم منحنی پنهان کردی
کلک!؟
دستش را روی قلبش می گذارد و از تخت
پایین می آید و می گوید:
- تو دیوونه ای!
می گویم:
- دیوونه ی قلب خرابتم!
6 بهمن 90



حضور مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، وودی الن، پدرو المادوار و برادران داردن در کنار اصغر فرهادی از ایران از مهم ترین اتفاقات گلدن گلوب شصت و نهم بود. اصغر فرهادی با فیلم جدایی نادر از سیمین در بخش بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان گلدن گلوب کاندیدا شده بود.


مجموعه داستان"پستوی زرین" هشتمین کتاب نویسنده گیلانی "محمود بدر طالعی "توسط نشر مدبران در یکهزار نسخه منتشر گردید. این کتاب که چندی پیش رونمایی شده شامل ۱۷ داستان کوتاه در ۸۷ صفحه است. بدرطالعی که داستان نویسی رئالیست است این بار در دو داستان "کلاغ" و "در ایستگاه" از این مجموعه، قوه تخیل خود را در فضایی سوررئالیستی به خواننده عرضه داشته. به نظر می رسد که این نویسنده پرکار و نام آشنا، دست به تجربه ای جدید در عرصه داستان نویسی مدرن زده و قصد دارد تا در آثار دیگر خود نیز در این قالب قلم بزند. تجربه ای که مورد اقبال منتقدین قرار گرفته. محمود بدر طالعی هشت کتاب دیگر شامل رمان، شعر، مجموعه داستان، نمایش، تک گویی ها و داستان کودکان را نیز در دست انتشار دارد.
امسال
نمي دانم چرا توي پاييز مانده ام
شايد زمستان را هنوز باور نكرده ام
9 ديماه 90

تقديم به كيهان خانجاني
زنم گوشي تلفن را كه مي گذارد مي گويد:
- فروغ اينا امشب ميان خونه ي ما
مي پرسم:
- فروغ؟
جواب مي دهد:
- دخترمون ديگه!
مي گويم:
- شوخي ميكني؟
زيردستي ها و ميوه خوري را مي چيند روي ميز.
- به قول خودت دوتا پسرا كه امشب رفتن با رفقا صفا سيتي!
- اگر عيالوار هم بودند مي رفتن پيش خونواده زناشون!
- خب حالا فروغ با شوهر و بچه هاش دارن ميان خونه ي ما. هندونه و انار هم كه داريم.
فكري مي شوم. دخترمون كجا بود آخه! ما كه دختر نداريم! قوه تخيل من به زنم سرايت كرده. پالتو را دستم مي دهد:
- پاشو برو كمي آجيل بگير! بچه ها الان سر ميرسند!
شال گردن را زیر یقه ی پالتو جا به جا مي كنم و مي زنم بيرون.
شب چله 1390.
دوستي مي رود
كسي را مي شناسي جاي او را بگيرد
من نمي شناسم
هيچكس جاي هيچكس را نمي گيرد

در يك حادثه رانندگی که ساعت 7صبح روز دوشنبه ( 14 آذر1390) اتفاق افتاد ، رضا بروسان که رانندگی یک دستگاه 206 سفید را برعهده داشت ، از جاده منحرف شده و با یک دستگاه اتوبوس ، برخورد می کند که در جریان آن ، رضا به همراه همسرش الهام و دخترش لیلا جان می بازند و تنها مجتی پسرش از این حادثه جان سالم به در میبرد. رضا بروسان شاعر مشهدی متولد سال 1352 تاکنون موفق به دریافت جوایز زیادی از جشنواره های شعر شده که از آن جمله جایزه ویژه خبرنگاران و جایزه ویژه نیما بخاطر کتاب "مرثیه درختی که به پهلو افتاده"دریافت کرد . از دیگر اثار این شاعر میتوان به "یک بسته سیگار در تبعید " ، "احتمال پرنده را گیج میکند" ، گزینش و تدوین از ریگودا "عصاره سوما" ، به سمت رودخانه استوکس"گزیده شعر آزاد مشهد اشاره کرد. او کتابهایی دیگری از جمله مجموعه غزلیات با عنوان عاشقانه های یک سرباز و مرثیه ای برای پدر شهیدش و مجموعه شعر آزاد خراسان را در دست چاپ داشت . خانم الهام اسلامی ، همسر رضا نیز در سال 1387 برنده جایزه کتاب سال شعرجوان با عنوان دنیا چشم از ما برنمی دارد شد .

كارگاه داستان كيهان خانجاني نويسنده و مدرس نام آشنا، اين بار در حوزه هنري گيلان تحت عنوان "داستان هاي كهن، انسان هاي مدرن"برپا شده. چهارم آذر ماه اولين جلسه اش بوده ولي هنوز هم دير نشده براي ثبت نام و شركت در آن.
این سومین دوره ی برگزاری اين کارگاه است.دوره های اول و دوم آن به ترتیب در سال های 87 و 88 برگزار شده بود که کتاب « داستان های کهن انسان های مدرن » از برگزاری دوره ی اول این کارگاه منتشر شده.دوشنبه ها ساعت 5 بعد از ظهر. رشت خيابان بيستون روبروي خيابان معلم.
- بابا! داري نفرينم مي كني!؟

وقتي بيدار شدم هنوز وزغ هاي سياه ، دوروبر تختخواب ورجه وورجه مي كردند!


و دماغت دراز شد!
بايد دلم براي خودم مي سوخت.
