افشین پرتو تاریخ نگار ولایت دارالمرز درگذشت

افشین پرتو نویسنده و تاریخ پژوه گیلانی عصر پنجشنبه 26 شهریور در بیمارستان شفا لاهیجان در اثر عارضه قلبی درگذشت.

afshin2

مراسم تشییع و تدفین این تاریخ نگار گرانقدر روز شنبه بیست وهشتم شهریور ساعت 9:30 از مقابل خانه‌اش در سیاهکل، انتهای خیابان انصاری، ابتدای جاده لیش به سمت بقعه بربرجان برگزار می‌شود.
افشین پرتو گیلانی متولد ۱۳۲۸ مشهد بود که سال‌های دبستان و دبیرستان خود را در مشهد و تربت حیدریه و تهران سپری کرد.
او پس از اخذ لیسانس از دانشگاه شیراز وارد آموزش و پرورش شد و کار دبیری را با تدریس زبان انگلیسی و تاریخ در لنگرود آغاز کرد.
پرتو در سال ۱۳۵۶ موفق به دریافت مدرک فوق‌لیسانس تاریخ از دانشگاه شیراز شد و در سال ۱۳۸۳ با پایان‌نامه‌ای با عنوان “روابط اقتصادی، تجاری، اجتماعی و سیاسی ایران و روسیه در قرن ۱۹” مدرک دکتری تاریخ را از یکی از مراکز آکادمیک روسیه در مسکو گرفت.
از آثار او می توان به مشروطه و گیلان، تاریخ رویدادهای گیلان در دوران مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه قاجار، گیلان و خیزش جنگل، تاریخ گیلان در دوران احمدشاه قاجار، تاریخ گیلان از آغاز تا برپایی جنبش مشروطه اشاره کرد.

وی همچنین مقالات متعددی درباره سیاهکل به رشته تحریر در آورده که سیاهكل دیار پایدار، روزنامه بخت روشن، بررسی كتاب زینت‌المجالس، حیدر خان فشتالی و منظومه گدانامه (درباره خیزش آقا میرزا احمد مجتهد) از جمله این آثار است.

و این بازی

خنده های ریز
که نبض اش
روی شانه هایت می تپند
در شعر شاعری
جا مانده
و مرا هم از آن گریزی نیست
و این معمای هزار ساله را
پیچیده تر کرده
طعنه است یا ریشخندی
که دیوانه می کند
عاشقانه سرایان را
یا چراغی ست
که امید را در نبض کم رمقی
نقش نور می زند
و دیوانه تر می کند
یا
شوقی ست
از نمایش دستپاچگی شاعری
که دست و پای خود را گم کرده
و عنان اختیار به ریز موج های آبشار گیسویت سپرده
به هر حال
این شعر فرودی می خواهد
که معمای حل ناشده
مجال پایان به آن نمی دهد
و این بازی تا هزاران سال دیگر
هر لحظه تکرار می شود

زندگی نوشت

غم همیشک نهه برار، خاخور
واستی ولی زندیگانی کودن
گلاب شیشه خالی یاَ،
واستی جه سورخَه گولَ عرق
پور جه مهربانی کودن
دونیا،
کمتر جه دو روزی ایسه کی گید
واستی هه ایبچه زماته
توقایی جا همزبانی کودن.
هه عمر،
پَلَت ولگا مانه و من و تو باد
طوفان نیبیم و نسیمَ مَره
ایبچه وا تبانی کودن
شاید واورسی کی می ارسو کورا بوشو
چی بوبو؟
واستی بگم کی جوخوفته ناَ
می چومَ خوشکَ کاسه میان
کی زندیگی زیارت ره
بتانم شادمانی کودن

برگردان به فارسی ادامه خواندن زندگی نوشت

“رویای جهان” The World’s Dream

معرفی کتاب”رویای جهان”

The World’s Dream
Hasashers from 50 poetsroya
هسا شعرهایی از 50 شاعر

به انتخــــاب رحیـــم چراغی
ترجـــمه‌ی پـــرویز حســینی
انگلیسی /فارسی /گیلکی
از انتشارات نشــــــر گیلکان
قیمت: 5000 تومان
بخشی از پیش گفتار کتاب:
“شعر مدرن و بومی گیلان به نام”هساشعر” براساس زبان گیلکی، در سال 1990 پدید آمد و چیزی نگذشت که خوانندگان و پیروان خودش را در سرتاسر شمال ایران به دست آورد. شعری خیلی کوتاه که از “ایماژیسم نو” و “ایجاز”همراه با عناصر نماد خلاقه، نوستالژی، عاطفه و طبیعت، استفاده می‌کند…”
این کتاب را به دوستان خود بویژه ایرانیان مقیم خارج معرفی کنیم

تهران دیگر سپانلو ندارد

s
محمدعلی سپانلو شاعر، روزنامه نگار، منتقد ادبی و مترجم سرشناس ایرانی در سن ۷۵ سالگی درگذشت.

وی از روز سه شنبه ۱۵ اردیبهشت به علت ناراحتی ریوی و تنفسی در بخش ICU بیمارستان سجاد بستری شده بود.

محمد علی سپانلو یکی از بنیان‌گذاران کانون نویسندگان ایران که به او لقب «شاعر تهران» داده اند، متولد ۱۹ آبان ۱۳۱۹ بود که کتاب‌های شعری همچون «خانم زمان»، «منظومه خاک» «ساعت امید» و «پاییز در بزرگراه» از او به جای مانده است که از این میان «خانم زمان» و «خاک» به همراه دو منظومه دیگر به نام‌های

«پیاده‌روها» و «هیکل تاریک» مجموعه‌ای را با عنوان «منظومه تهران» تشکیل داده‌اند.به تازگی دو کتاب از او روانه بازار شده بود که یکی از آن ها در برگیرنده نقدها و مقالات ادبی و هنری و دیگری مجموعه ای از گفت و گوهای این شاعر بود.

سپانلو همچنین  در فیلم های رخساره به همراه میترا حجار در سال ۱۳۸۰، شناسایی (۱۳۶۶)، ستارخان (۱۳۵۱) و آرامش در حضور دیگران (۱۳۵۱-ساخته ناصر تقوایی) به ایفای نقش پرداخته است.

«هسا شعر»؛ سروده‌ای برای این روز‌ها

در فراز و فرود روزگار و گذشت ایام، جهان اطراف ما دستخوش تغییر می‌شود؛ همان‌گونه که افکار و نگرش، دل مشغولی‌ها و دلواپسی‌های آدم‌ها و سبک زندگی دچار دگرگونی می‌شود، شعر‌ها و داستان‌ها، نقاشی‌ها، عکس‌ها و دیگر آثار هنری هم سکون را نمی‌پذیرند و در قالب شیوه‌های نو ارتباطشان را با مخاطبان تداوم می‌بخشند و به این ترتیب سبک‌های جدید در سایه سار مدرنیته متولد می‌شوند.
از راست پوراحمد جکتاجی، رحیم چراغی، پرویز فکرآزاد
از راست پوراحمد جکتاجی، رحیم چراغی، پرویز فکرآزاد

 

 همان‌گونه که هسا شعر در دل گیلان سبز پا به گیتی نهاده است. «هسا شعر»، شعر امروز است. شعری کوتاه اما عمیق برای مخاطب پر مشغله این روز‌ها.
هسا شعر که برخی آن را شبیه به هایکوهای ژاپنی دانسته‌اند، در واقع سبکی مدرن از شعر گیلکی و در ادامه مازندرانی است که در آغاز سال‌های دهه هفتاد از سوی شاعران گیلک زبانی چون «محمد بشرا»، «رحیم چراغی» و «محمد فارسی» بنا نهاده شد.
در بعضی از اشعاری که با این سبک سروده شده‌اند، به رغم مدرن بودن، فضای بومی طبیعت گیلان جریان دارد و کمتر اثری از شهر و شهرنشینی امروز وجود دارد. مثلا «هوشنگ عباسی» سروده است:

ادامه خواندن «هسا شعر»؛ سروده‌ای برای این روز‌ها

کوجی بانی گیشه/ عروسک قدیمی

عکس از موزه عروسک های ملل. کارگاه گیلان
عکس از موزه عروسک های ملل. کارگاه گیلان

عروسکی قدیمی‌یم
میان صندوقچه کهنهَ ت
از کودکیَ ت بپرس
خبرَ حال مرا دارد؟

شعر اصلی گیلکی:

ایتا قدیمی گیشه‌یم
تی کهنه صندوقچه میان
واپرس تی کوجی بانی‌یا
جه می حال خبر داره؟

 

تک چراغ روشن هنر و ادب رشت. مصاحبه با روزنامه همشهری

DSC_0814پرویزفکرآزاد هنرمندی است که  با پیشینه سه دوره عضویت در هیات مدیره خانه فرهنگ گیلان  هم اکنون ریاست این  هیئت مدیره را بر عهده دارد.

     وی  در روز ۲۷ اسفند سال ۱۳۳۳  زیر آسمان شهر رشت چشم به  جهان گشود.  در کارنامه هنریِ فکر آزاد  فعالیت در عرصه هایی چون  شعر، داستان، عکس و فیلم کوتاه درج شده است. توجه او به زبان گیلکی در آفرینش آثار هنری  ستودنی است. آثار او در نشریاتی چون بازار، نقش قلم، کادح، كتاب كادوس، گيله‌وا، دادگر، فرهیختگان، همشهری، ره آورد گیل و  آوای شمال به چاپ رسیده است.

پرویز فکر آزاد در گفتگو با خبرنگار همشهری اظهار کرد: خانه فرهنگ گیلان در سال 1380 به همت جمعی از هنرمندان گیلانی در رشت تاسیس شد. البته اولین تلاش‌ها برای ایجاد خانه‌ای که جایگاه دیدار و عرضه آثار هنرمندان و اهالی فرهنگ این دیار باشد دریکی از روزهای زمستانی سال 77 درجمعی خصوصی مطرح شد. این ایده کم کم جان یافت و نخستین هسته‌ آن در روزهای پایانی همان سال پا گرفت. ادامه خواندن تک چراغ روشن هنر و ادب رشت. مصاحبه با روزنامه همشهری

مهربانی گرافی

 با خودم گفتم ای وای! کی نوبتم میشه؟ منشی برگه ای دستم داد و گفت فعلا  شش هفت لیوان آب بخورید و راه برید تا صداتون کنم

توی سالن انتظار جایی برای نشستن وجود نداشت ولی در اتاق مجاور چند صندلی خالی بود و زنی در قُطر اتاق قدم می زد. نشستم و در بطری را باز کردم و یک لیوان آب ریختم و خوردم.

اگر مثانه ام زود پر بشه و نوبتم نشه؟ بازم ناچار بشم مثل دفعه قبل تخلیه کنم و نوبتم از بین بره چی؟ ای وای با این درد پهلو چکار کنم؟

انگار فکرم را خوانده باشد گفت: نگران نباشید. گفتم: آخه از راه دور اومدم. شب هم بشه دیگه مصیبته واسم رانندگی کردن. والله نمی دونم چی میشه باز این دفعه.

دیگر به او نگفتم یعنی خجالت کشیدم که بگویم خیلی نمی توانم خودم را نگهدارم. نگاه تکیده اش را به من دوخت و گفت: نگران نباش درست میشه.

بطری آب خالی شده بود که مرد جوانی داخل اتاق آمد: ادامه خواندن مهربانی گرافی